ارمیای مامان
صدای قدم های پائیزی ارمیای من

دنیای زیبای من!

ارمیای من!

خرداد 93 همه دوستای مهد کودکت و شما مورد سنجش بینایی قرار گرفتید و به من خبر دادن که چشمای خوشگل پسرم مشکوک به ضعیفی ست و باید ببرمش به چشم پزشکی تا دقیق تر این موضوع رو بررسی کنن. 22 خردادماه رفتیم چشم پزشکی و دکتر تشخیص داد که شما باید از عینک استفاده کنی  البته به ما امید این رو داد که با بزرگ شدن و گذشت یه مدت شماره چشم شما به مرور کمتر و چه بسا به حالت نرمال برمیگرده . ولی در کل هیچ فرقی نمی کنه چون پسر من همه جوره جذاب و دوست داشتنیه 

 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:33 قبل از ظهر | يکشنبه 27 / 7 / 1393 توسط مامان ارمیا

شیرین زبون مامان

از روز سوم عید راهی لنگرود شدیم . یه سفر سه نفره که خیلی خیلی خیلی خوب بود. آرامش، بازی، استراحت،.. واقعاً برای هر سه مون : بابا، مامان، ارمیا ، عالی بود.


 



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:45 قبل از ظهر | يکشنبه 14 / 2 / 1393 توسط مامان ارمیا

ارمیا! نفس مامان!

 من و بابا خدا رو شکر میکنیم که چهارمین تحویل سال رو در کنار تو تجربه میکنیم و این بزرگترین هدیه و عیدیه که خداوند به ما داده. خدایا هزاران هزار مرتبه شکرررررررت.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:37 قبل از ظهر | يکشنبه 14 / 2 / 1393 توسط مامان ارمیا

گل پسرم قند عسلم

دو هفته مونده بود به عید نوروز که متوجه شدیم بدن مثل برگ گلت دونه های ریز ریخته بردیمت دکتر و مشخص شد که آبله مرغون گرفتی. از اینکه زودتر آبله گرفتی خوشحالم چون که میگن با بالا رفتن سن تحمل اذیت های این ویروس سخت تر میشه . دوره آبله تو ده روزه بود . تو این ده روز سه چهار روزش خیلی خیلی اذیت شدی و من خیلی غصه خوردم. اما مثل همیشه قوی بودی و قهرمان من دوره این مریضی رو به خوبی از سر گذروند. الهی که من فدای قهرمان کوجولوی خوشگلم بشمممممممممم.



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:29 قبل از ظهر | يکشنبه 14 / 2 / 1393 توسط مامان ارمیا

 

زیباترین خنده دنیا

ارمیا و پسر دایی مهربونش

پرنیان کوچولو

شیرینی رنگین کمونی (هنر دست مامان جون فاطمه)

ژله رنگین کمان (هنر دست مامان ثمین )

 

 

کادوی مامان ثمین به گل پسرش



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 10:21 قبل از ظهر | يکشنبه 14 / 2 / 1393 توسط مامان ارمیا

عکس شب یلدای گل پسرم ، قند عسلم که تو مهد کودک ازش انداختن



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:19 قبل از ظهر | چهارشنبه 14 / 12 / 1392 توسط مامان ارمیا

پسر خوشگل مامان

قرار شد که از یازدهم تا چهارده بهمن، ما به همراه عمو مجید و خاله مونا و  نی نی کوشولو که اسمشو گذاشتن لیانا بریم جزیره کیش . اونجا هوا خیلی خنک و همه چی عالی بود. اسم هتلمون هتل شایان  و در بهترین نقطه کیش بود چون هم در کنار اسکله قرار داشت و هم نزدیک مرکز تجاری بود . مامان یه چند تا عکس انداخته که میتونی تصویر اون روزا رو ببینی عزییییییز دلمممم

محوطه هتل

اسکله قدیم

دوچرخه سواری- محوطه کنار دریا

پدیده شاندیز کیش

دلفیناریوم

آکواریوم



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 12:13 قبل از ظهر | چهارشنبه 14 / 12 / 1392 توسط مامان ارمیا

گل خوشبوی مامان

سال پیش شمارو مهد کودک ثبت نام کردیم و ارمیای مامان یک ماهی رفت مهد کودک البته تقریباً سه ساعت در روز ولی از اونجایی که شما تند و تند مبتلا به بیماری های مختلف مثل سرما خوردگی و یا ویروس وارد روده و معده ت شد من فکر کردم که نباید دیگه بری و به همین خاطر دیگه منصرف شدیم و شما باز هم زحمتت گردن مامان جون بود. باید بگم که از بدو تولد تا دو هفته پیش یعنی 23 مهر 1392 زحمتت نگهداری و تقریباً تمام کارات رو دوش مامان جون بود. ولی دیگه من و بابا محمد تصمیم گرفتیم تا شما رو به صورت تمام وقت مهد کودک بذاریم تا هم از نظر آموزشی بتونی رشد کنی و هم اینکه مامان جون بیشتر از این اذیت نشه. من از همین جا دست مامان گلم رو میبوسم که زحمت بزرگ کردن و تربیت من رو کشیده و الان هم زحمت پسر گلم رو میکشه و امیدوارم ارمیای من هم وقتی که بزرگ میشه قدر مامان بزرگ مهربونش رو بدونه.

بلــــــــــــه پسر جیگر مامان از 23 مهر 1392 به مهد کودک رفت که البته روزای اول غریبی میکرد و میگفت مهد کودکو دوست ندارم و صبحها به سختی از من جدا میشد . ولی با گذشت دو هفته الان دیگه مهد کودک رو دوست داره و با لب خندون وارد مهد میشه.

 

ایناهم لوازم مورد نیاز ارمیا در مهد کودک که گفتن براش آماده کنم که گفتن رو همه چی باید اسمش رو بنویسم

 

داللی موشه



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:53 قبل از ظهر | پنجشنبه 9 / 8 / 1392 توسط مامان ارمیا

عمرمن، نفس من

مهرماه تصمیم گرفتیم که بریم مشهد اما بابا محمد نمی تونست که بیاد چون مرخصی نداشت. به همین خاطر قرار شد تا با باباجون و مامان جون و دایی اشکان واسه چند روزی راهی سفر بشیم که البته اولین سفر شما به مشهد بود. سه روز مشهد موندیم و موقع برگشت یک روز هم تو شهر گرگان بودیم. محوطه باز و وسیع صحن و همین طور فضای حرم تورو به وجد آورده بود. و از اینکه همه ضریح رو میبوسیدن حسابی تعجب کرده بودی و متعجبانه میپرسیدی که چرا آقاهه همش بوس میکنه؟ چرا خانومه بوس میکنه؟الهی که مامان قربون اون چشای گرد شده از تعجبت بشه ارمیاااااااااا

اونجا چند تا بچه همسن خودت هم بودن که باهاشون بدو بدو و بازی میکردی و حسابی هم بهت خوش گذشت. و هنوزم که هنوزه همش میگی که بریم خونه امام رضا بازی کنم. حالا دوست دارم وقتی بزرگ شدی و خواستی که بری مشهد واسه زیارت امام رضا بگم که گل خوشبوی مامان خیلی سالای پیش که کوچولو بودی اینجا رو دوست داشتی که بیای با نی نی های دیگه بازی کنی ولی حالا که آقایی شدی واسه خودت به عشق زیارت میایی.

باغ وحش مشهد

پارک بابا امان



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 9:24 قبل از ظهر | پنجشنبه 9 / 8 / 1392 توسط مامان ارمیا



موضوع :

نوشته شده در تاريخ 8:59 قبل از ظهر | شنبه 2 / 6 / 1392 توسط مامان ارمیا
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد
درباره وبلاگ

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آخرين مطالب

نويسندگان

آمار وبلاگ