ارمیای مامان

صدای قدم های پائیزی ارمیای من

حالا دیگه به چشمای خوشگل پسرم عینک میزنیم

دنیای زیبای من! ارمیای من! خرداد 93 همه دوستای مهد کودکت و شما مورد سنجش بینایی قرار گرفتید و به من خبر دادن که چشمای خوشگل پسرم مشکوک به ضعیفی ست و باید ببرمش به چشم پزشکی تا دقیق تر این موضوع رو بررسی کنن. 22 خردادماه رفتیم چشم پزشکی و دکتر تشخیص داد که شما باید از عینک استفاده کنی  البته به ما امید این رو داد که با بزرگ شدن و گذشت یه مدت شماره چشم شما به مرور کمتر و چه بسا به حالت نرمال برمیگرده . ولی در کل هیچ فرقی نمی کنه چون پسر من همه جوره جذاب و دوست داشتنیه    ...
27 مهر 1393

پسرم آبله مرغون گرفته

گل پسرم قند عسلم دو هفته مونده بود به عید نوروز که متوجه شدیم بدن مثل برگ گلت دونه های ریز ریخته بردیمت دکتر و مشخص شد که آبله مرغون گرفتی. از اینکه زودتر آبله گرفتی خوشحالم چون که میگن با بالا رفتن سن تحمل اذیت های این ویروس سخت تر میشه . دوره آبله تو ده روزه بود . تو این ده روز سه چهار روزش خیلی خیلی اذیت شدی و من خیلی غصه خوردم. اما مثل همیشه قوی بودی و قهرمان من دوره این مریضی رو به خوبی از سر گذروند. الهی که من فدای قهرمان کوجولوی خوشگلم بشمممممممممم. ...
14 ارديبهشت 1393

جشن تولد سه سالگی ارمیای من

  زیباترین خنده دنیا ارمیا و پسر دایی مهربونش پرنیان کوچولو شیرینی رنگین کمونی (هنر دست مامان جون فاطمه) ژله رنگین کمان (هنر دست مامان ثمین )     کادوی مامان ثمین به گل پسرش ...
14 ارديبهشت 1393

کیش- بهمن 92

پسر خوشگل مامان قرار شد که از یازدهم تا چهارده بهمن، ما به همراه عمو مجید و خاله مونا و  نی نی کوشولو که اسمشو گذاشتن لیانا بریم جزیره کیش . اونجا هوا خیلی خنک و همه چی عالی بود. اسم هتلمون هتل شایان  و در بهترین نقطه کیش بود چون هم در کنار اسکله قرار داشت و هم نزدیک مرکز تجاری بود . مامان یه چند تا عکس انداخته که میتونی تصویر اون روزا رو ببینی عزییییییز دلمممم محوطه هتل اسکله قدیم دوچرخه سواری- محوطه کنار دریا پدیده شاندیز کیش دلفیناریوم آکواریوم ...
14 اسفند 1392

پسرم میره مهد کودک

گل خوشبوی مامان سال پیش شمارو مهد کودک ثبت نام کردیم و ارمیای مامان یک ماهی رفت مهد کودک البته تقریباً سه ساعت در روز ولی از اونجایی که شما تند و تند مبتلا به بیماری های مختلف مثل سرما خوردگی و یا ویروس وارد روده و معده ت شد من فکر کردم که نباید دیگه بری و به همین خاطر دیگه منصرف شدیم و شما باز هم زحمتت گردن مامان جون بود. باید بگم که از بدو تولد تا دو هفته پیش یعنی 23 مهر 1392 زحمتت نگهداری و تقریباً تمام کارات رو دوش مامان جون بود. ولی دیگه من و بابا محمد تصمیم گرفتیم تا شما رو به صورت تمام وقت مهد کودک بذاریم تا هم از نظر آموزشی بتونی رشد کنی و هم اینکه مامان جون بیشتر از این اذیت نشه. من از همین جا دست مامان گلم رو میبوسم که زحمت ...
9 آبان 1392

مهرماه (مشهد و گرگان)

عمرمن، نفس من مهرماه تصمیم گرفتیم که بریم مشهد اما بابا محمد نمی تونست که بیاد چون مرخصی نداشت. به همین خاطر قرار شد تا با باباجون و مامان جون و دایی اشکان واسه چند روزی راهی سفر بشیم که البته اولین سفر شما به مشهد بود. سه روز مشهد موندیم و موقع برگشت یک روز هم تو شهر گرگان بودیم. محوطه باز و وسیع صحن و همین طور فضای حرم تورو به وجد آورده بود. و از اینکه همه ضریح رو میبوسیدن حسابی تعجب کرده بودی و متعجبانه میپرسیدی که چرا آقاهه همش بوس میکنه؟ چرا خانومه بوس میکنه؟الهی که مامان قربون اون چشای گرد شده از تعجبت بشه ارمیاااااااااا اونجا چند تا بچه همسن خودت هم بودن که باهاشون بدو بدو و بازی میکردی و حسابی هم بهت خوش گذشت. و هنوزم که ه...
9 آبان 1392